یک استکان چای
•* *•.ღیک استکان چای •* *•.ღ
پر از سـوال گفــته و ناگفته ام آقا مــرا به رويت روي جــواب مـحــرم کــن چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن،تیر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد، نیامدی![]()
| Design By : Night Skin |



